امروز: شنبه, ۱۳ آذر , ۱۳۹۵
زمان انتشار : ۲۱ دی ۱۳۹۳ ۱:۰۶ | کد خبر : 8594 | چاپ این مطلب چاپ این مطلب

گفت و گو با معلمی که دیگر نفس هایش یاری گر دانش آموزانش نیست

81459695-6196833

جنگ تحمیلی با وجود تمام آسیب های جسمی و روحی و ویرانی شهرها و روستاها، صحنه آزمایش مردان بزرگی بود که جانانه میدان دار صحنه نبرد شدند و از وطن و ناموس خود دفاع کردند.

به گزارش مغانه به نقل از ایرنا، هادی اسماعیلی فرد معلم جانباز 40 درصد روزهای جنگ، یکی از افرادی است که از این آزمایش سربلند بیرون آمده است، او سالها است نفس هایش را با کپسول های بزرگ و کوچکی تقسیم می کند تا شاید این استوانه های سخت آهنین راه ریه های مسدود شده او را باز کنند و نفس تازه ای از جنس زندگی به او هدیه دهند.

کپسول های استوانه ای را به سختی از خودرو پایین می آورد، سختی نفس کشیدنش، نگاه هر رهگذری را به تامل می اندازد و انگار جنگی سخت با کپسول اکسیژن به راه انداخته است.

حکایت حمل کپسول اکسیژن و نفس های سخت و بریده بریده معلم جانباز مریوانی، سالهاست برای محله و مردمانش تکراری شده و این حکایت تلخ انگار قرار نیست روزی به پایان برسد.

گفت و گوی خبرنگار ایرنا با این معلم جانباز از نظر خواندگان می گذرد.

* ضمن معرفی خودتان، بفرمایید در کجا شیمیایی شدید؟

هادی اسماعیلی فرد متولد 1354 در اورامانات هستم، در سال 1366 بر اثر بمباران هواپیماهای بعثی عراق از ناحیه دست مجروح شده و بعد از چند ماه بستری در بیمارستان صحرایی، ناچارا به منزل عمویم در روستای ‘قلعه جی’ مریوان مهاجرت کردیم.

در همان سال بعد از گذشت چندین ماه از مجروحیتم در روستای ‘قلعه جی’، این بار بر اثر بمباران شیمیایی با گاز خردل شیمیایی شدم و به قسمت های ریه و سینه ام آسیب شدیدی وارد آمد.

81459695-6196833

* از کی متوجه شدید که مواد شیمیایی خردل در بدنتان اثر کرده است؟

متاسفانه به علت محدودیت های پزشکی در دوران جنگ و عدم پیگیری های درمانی از طرف خانواده ام، بعد از گذشت هفت سال اثرات گاز خردل کم کم در قسمت های سینه و ریه ام ظاهر شد.

* از چه سالی مشغول به تدریس در آموزش و پرورش هستید؟

بنده با توجه به علاقه زیادی که به تدریس و معلمی داشتم از سال 1373 در مقاطع ابتدایی در روستاهای اورامانات و شهرستان مریوان مشغول به تدریس هستم.

* در زمان حاضر جانباز چند درصد هستید؟

علاوه بر شیمیایی شدن با گاز خردل در بمباران شیمیایی از ناحیه دست نیز بر اثر انفجار مجروح بوده و در حال حاضر جانباز 40 درصد هستم.

81459695-6196834

* مطلع شده ایم به علت تشدید بیماری ریه ای و مشکلات تنگ نفسی به مدت دو سال است قادر به ادامه تدریس در مدارس نیستید از اینکه نمی توانید دیگر تدریس کنید چه حسی دارید؟

متاسفانه به علت تشدید این بیماری برخلاف میل باطنی خود و با وجود علاقه شدید به مدرسه و تدریس ناچار شدم از ادامه فعالیت انصراف دهم و این مشکل و عدم توانایی در ادامه تدریس و نرفتن به کلاس درس برای بنده از نظر روحی و روانی مشکلات فراوانی ایجاد کرده است.

81459695-6196836

* هزینه های درمانی و دارویی شما چطور تامین می شود؟

با توجه به اینکه در ماه باید چندین بار به متخصص و پزشک معالج مراجعه کنم علاوه برهزینه سنگین کپسول های اکسیژن و مشکلات حمل و نقل آن، در ماه بیش از 400 هزار تومان هزینه های دارویی را شخصا پرداخت می کنم و بنیاد شهید و امور ایثارگران نیز عملا کمک هزینه ای در این خصوص به بنده نمی دهد.

* چرا به جانبازان شیمیایی می گویند ‘مظلومان شیمیایی’؟

یک جانباز عزیز قطع عضو، مشخص است که جانباز است ولی ما جانبازان شیمیایی اگرچه ظاهری آراسته داریم اما به دلیل دردهای درونی زیاد سختی می کشیم و روزی نیست که جانبازی از جانبازان شیمیایی به درجه رفیع شهادت نایل نشود، ما هر ان منتظر شهادتیم. همین سال گذشته بود که برادرم که در بمباران سال 66 بر اثر مصدومیت به گاز خردل شیمیایی شده بود به درجه شهادت نائل آمد.

81459695-6196837

* روزانه چه اقداماتی برای درمان خودتان انجام می دهید؟

من باید هر روز دو آمپول ‘دگزامتازون’ تزریق کنم که در این حالت درد شدیدی به من وارد می شود از طرفی در طول 24 ساعت باید کپسول اکسیژن در کنارم باشد و سرم توی دستم، تا بتوانم شب ها اندکی استراحت کنم.

* زندگی روزانه تان را چگونه می گذرانید؟

طبق معمول هر روز با ورزش کردن روحیه ام را حفظ می کنم، بعد به کارهای روزمره زندگی ام می پردازم، بعضی وقت ها مطلب می نویسم و در سطح شهر در میان مردم به فعالیت های اجتماعی خود می پردازم.

* دلتان برای مدرسه و بچه ها تنگ نمی شود؟

شاید باور نکنید ولی یکی از دلخوشی ها و ادامه نفس های زندگی ام سرکش مداوم به مدرسه و رفتن در میان همکاران بوده و به نوعی هر بار با بهانه های مختلفی در کلاس درس چند دقیقه ای حاضر می شوم و به نوعی تداعی خاطرات چندین ساله عشق بچه ها و تدریس را زنده نگه می دارم.

81459695-6196838

* همسرتان در این مسیر چقدر یار و یاور شما هستند؟

همسران جانبازان باید صبر زیادی داشته باشند، من از همسر و فرزند دختر هفت ساله ام بی نهایت سپاسگزارم. اگر چه من سعی می کنم با آمپول و دارو و کپسول های اکسیژن شب ها را به روز برسانم ولی آنها به عنوان همسری وفادار و فرزندی دلسوز برای بارهای متوالی در طول شبانه روز بر بالینم می آیند.

* چه پیامی برای جانبازان دارید؟

من کوچک همه جانبازان هستم، اما به عنوان یک دوست عرض می کنم جانبازان کاری کنند که برای جوانان و جامعه الگوی مناسب باشند و اگر می خواهند در جامعه حضوری مفید و موثر داشته باشند با اعتقادات عمیق مذهبی همواره راه شهیدان را دنبال کنند.

گفت و گو از بهرام غلامی

اخبار مرتبط

نظرات

ناشناس

مسولان نگاه کنن خجالت کشند

بهزاد فرهودی

آرزوی سلامتی را از خداوند منان برای جنابعالی خواستارم

م.ن

سلامت باشی

ناشناس

آرزوی سلامتی وشفای عاجل دارم