امروز: شنبه, ۱۳ آذر , ۱۳۹۵
زمان انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۴ ۸:۵۶ | کد خبر : 14088 | چاپ این مطلب چاپ این مطلب

نگاهی به واقعه غدیر در آیات الهی

۱۳۹۲۰۸۰۲۰۰۰۰۰۳_PhotoA

خداوند در آیات الهی به واقعه غدیر اشاره کرده که بخشی از آن در سوره مبارکه «مائده» آمده است. در این گزارش خلاصه‌اى از این واقعه در آیات الهی و برخی احادیث معروف غدیر در کتب دانشمندان اهل تسنن و شیعه را می‌خوانیم.

به گزارش مغانه به نقل از فارس،

هجدهم ذی‌الحجه روز عید غدیر است، روزی که خداوند متعال نعمت را بر انسان‌ها تمام می‌کند و پیامبر اعظم(ص)، امام علی(ع) را به جانشینی خود برمی‌گزینند.

این واقعه مهم در آیات مختلفی از قرآن کریم آمده است، به طوری که در آیه ۳ سوره مبارکه «مائده» می‌خوانیم: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا ۚ فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَهٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ ۙ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ؛ امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت ‏خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آیینى برگزیدم و هر کس دچار گرسنگى شود بى‏‌آنکه به گناه متمایل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى‌تردید خدا آمرزنده مهربان است».

در تفسیر نمونه آیت‌الله مکارم شیرازی ذیل این آیه آمده است:

 منظور از «الیوم»، روز غدیر خم است، روزى که پیامبر اسلام(صلى‌الله علیه وآله) امیر مؤمنان على(علیه السلام) را رسماً براى جانشینى خود تعیین کرد، آن روز بود که کفار در میان امواج یأس فرو رفتند زیرا انتظار داشتند آئین اسلام قائم به شخص باشد، با از میان رفتن پیغمبر(صلى‌الله علیه وآله) اوضاع به حال سابق برگردد، و اسلام تدریجاً برچیده شود.

اما هنگامى که مشاهده کردند، مردى که از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پیامبر(صلى‌الله علیه وآله)، در میان مسلمانان، بى‌نظیر بود، به عنوان جانشینى پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) انتخاب شد، و از مردم براى او بیعت گرفت، یأس و نومیدى نسبت به آینده اسلام، آنها را فرا گرفت و فهمیدند آئینى است ریشه‌دار و پایدار.

در این روز بود که آئین اسلام به تکامل نهایى خود رسید، زیرا بدون تعیین جانشین براى پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) و بدون روشن شدن وضع آینده مسلمانان، این آئین به تکامل نهایى نمى‌رسید.

آن روز بود که نعمت خدا با تعیین رهبر لایقى همچون على(علیه السلام) براى آینده مردم کمال یافت و نیز آن روز بود که اسلام با تکمیل برنامه‌هایش، به عنوان آیین نهایى از طرف خداوند پذیرفته شد.

در آیه ۶۷ سوره مبارکه «مائده» نیز به صورت دیگری روز غدیر مورد توجه قرار گرفته است؛ در این آیه می‌خوانیم: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ ۖ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ۚ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ؛ اى پیامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ کن و اگر نکنى پیامش را نرسانده‌‏اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‏‌دارد آرى خدا گروه کافران را هدایت نمى‏‌کند».

در تفسیر نمونه در ذیل این آیه آمده است:

خداوند مى فرماید: «اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است را کاملاً به مردم برسان»، (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ).

آنگاه، براى تأکید بیشتر به او اخطار مى‌کند: «اگر از این کار خوددارى کنى (که هرگز خوددارى نمى‌کرد) رسالت خدا را تبلیغ نکرده‌اى»! (وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ).

پس از آن، به پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) ـ که گویا از واقعه خاصى اضطراب و نگرانى داشته ـ دلدارى و تأمین مى‌دهد و به او مى‌فرماید: «از مردم در اداى این رسالت وحشتى نداشته باش؛ زیرا خداوند تو را از خطرات آنها نگاه خواهد داشت»، (وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).

و در پایان آیه به عنوان یک تهدید و مجازات، به آنهایى که این رسالت مخصوص را انکار کنند، و در برابر آن از روى لجاجت کفر بورزند، مى‌فرماید: «خداوند کافران لجوج را هدایت نمى‌کند»، (إِنَّ اللّهَ لایَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ).

جمله بندى‌هاى آیه، لحن خاص و تأکیدهاى پى در پى آن و همچنین شروع شدن با خطاب «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ» که تنها در دو مورد از قرآن مجید آمده، و تهدید پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) به عدم تبلیغ رسالت در صورت کوتاهى کردن ـ که منحصراً در این آیه از قرآن آمده است ـ نشان مى‌دهد که سخن از حادثه مهمى در میان بوده که عدم تبلیغ آن، مساوى با عدم تبلیغ رسالت بوده است.

اکنون این سؤال پیش مى‌آید که؛ با توجه به تاریخ نزول سوره که مسلماً در اواخر عمر پیغمبر(صلى‌الله علیه وآله) نازل شده است، چه مطلب مهمى بوده که خداوند پیامبر (صلى‌الله علیه وآله) را با این تأکید، مأمور ابلاغ آن مى‌کند؟

آیا مسأله‌اى جز «تعیین جانشین»، براى پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) و سرنوشت آینده اسلام و مسلمین مى تواند مورد توجه باشد؟

روایتی از واقعه غدیر

در ادامه واقعه غدیر را که در تفسیر نمونه ذکر شده است، می‌خوانیم؛

در آخرین سال عمر پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) مراسم حجه‌الوداع، با شکوه هر چه تمام‌تر در حضور پیامبر(صلى الله علیه وآله) به پایان رسید، قلب‌ها در هاله‌اى از روحانیت فرو رفته بود، و لذت معنوى این عبادت بزرگ، هنوز در ذائقه جان‌ها انعکاس داشت.

یاران پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) که عدد آنها فوق‌العاده زیاد بود، از خوشحالىِ درک این فیض و سعادت بزرگ، در پوست نمى‌گنجیدند.

نه تنها مردم به «مدینه» در این سفر، پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) را همراهى مى‌کردند که مسلمانان نقاط مختلف جزیره عربستان نیز براى کسب یک افتخار تاریخى بزرگ به همراه پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) بودند.

آفتاب حجاز آتش بر کوه‌ها و دره‌ها مى‌پاشید، اما شیرینى این سفر روحانى بى‌نظیر، همه چیز را آسان مى کرد، ظهر نزدیک شده بود، کم کم سرزمین «جُحفه» و سپس بیابان هاى خشک و سوزان «غدیر خم» از دور نمایان مى شد.

اینجا در حقیقت چهارراهى است که مردم سرزمین «حجاز» را از هم جدا مى‌کند، راهى به سوى «مدینه» در شمال، راهى به سمت «عراق» در شرق، و راهى به سمت غرب و سرزمین «مصر» و راهى به سوى سرزمین «یمن» در جنوب پیش مى‌رود و در همین جا باید آخرین خاطره و مهم‌ترین فصل این سفر بزرگ انجام پذیرد، و مسلمانان با دریافت آخرین دستور که در حقیقت نقطه پایانى در مأموریت‌هاى موفقیت‌آمیز پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) بود از هم جدا شوند.

روز پنجشنبه سال دهم هجرت بود، و درست هشت روز از عید قربان مى‌گذشت، ناگهان دستور توقف از طرف پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) به همراهان داده شد، مسلمانان با صداى بلند، آنهایى را که در پیشاپیش قافله در حرکت بودند به بازگشت دعوت کردند، و مهلت دادند تا عقب افتادگان نیز برسند، خورشید از خط نصف‌النهار گذشت، مؤذّن پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) با صداى اللّه‌اکبر مردم را به نماز ظهر دعوت کرد، مردم به سرعت آماده نماز مى‌شدند، اما هوا به قدرى داغ بود که بعضى مجبور بودند، قسمتى از عباى خود را به زیر پا و طرف دیگر آن را به روى سر بیفکنند، در غیر این صورت ریگ‌هاى داغ بیابان و اشعه آفتاب، پا و سر آنها را ناراحت مى‌کرد.

نه سایبانى در صحرا به چشم مى‌خورد و نه سبزه و گیاه و درختى، جز تعدادى درخت لخت و عریان بیابانى که با گرما، با سرسختى مبارزه مى کردند.

جمعى به همین چند درخت پناه برده بودند، پارچه‌اى بر یکى از این درختان برهنه افکندند و سایبانى براى پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) ترتیب دادند، ولى بادهاى داغ به زیر این سایبان مى‌خزید و گرماى سوزان آفتاب را در زیر آن پخش مى‌کرد.

نماز ظهر تمام شد. مسلمانان تصمیم داشتند فوراً به خیمه‌هاى کوچکى که با خود حمل مى‌کردند پناهنده شوند، ولى پیامبر(صلى الله علیه وآله) به آنها اطلاع داد که: همه باید براى شنیدن یک پیام تازه الهى که در ضمن خطبه مفصلى بیان مى شد، خود را آماده کنند.

کسانى که از پیامبر(صلى الله علیه وآله) فاصله داشتند قیافه ملکوتى او را در لابه‌لاى جمعیت نمى‌توانستند مشاهده کنند. لذا منبرى از جهاز شتران ترتیب داده شد، و پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) بر فراز آن قرار گرفت، نخست حمد و سپاس پروردگار به جا آورد و خود را به خدا سپرد، سپس مردم را مخاطب ساخت و چنین فرمود:

من به همین زودى دعوت خدا را اجابت کرده، از میان شما مى روم! من مسئولم شما هم مسئولید! شما درباره من چگونه شهادت مى‌دهید؟

مردم صدا بلند کرده گفتند: نَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ وَ نَصَحْتَ وَ جَهَدْتَ فَجَزاکَ اللّه خَیْراً: «ما گواهى مى دهیم تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردى و شرط خیر خواهى را انجام دادى و آخرین تلاش و کوشش را در راه هدایت ما نمودى، خداوند تو را جزاى خیر دهد».

سپس فرمود: «آیا شما به یگانگى خدا و رسالت من و حقانیت روز رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان در آن روز گواهى نمى دهید»؟!

همه گفتند: «آرى، گواهى مى‌دهیم».

فرمود: «خداوندا گواه باش»!…

بار دیگر فرمود: اى مردم! آیا صداى مرا مى شنوید؟…

گفتند: آرى، و به دنبال آن، سکوت سراسر بیابان را فرا گرفت و جز صداى زمزمه باد چیزى شنیده نمى شد.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود:… اکنون بنگرید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر که در میان شما به یادگار مى گذارم چه خواهید کرد؟

یکى از میان جمعیت صدا زد، کدام دو چیز گرانمایه یا رسول‌اللّه؟!

پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) بلافاصله گفت: اول، ثقل اکبر، کتاب خدا است که یک سوى آن به دست پروردگار، و سوى دیگرش در دست شما است، دست از دامن آن برندارید تا گمراه نشوید.

و اما دومین یادگار گرانقدر من، خاندان منند و خداوند لطیفِ خبیر به من خبر داده که این دو، هرگز از هم جدا نمى شوند، تا در بهشت به من بپیوندند، از این دو پیشى نگیرید، که هلاک مى شوید و عقب نیفتید که باز هلاک خواهید شد.

ناگهان مردم دیدند پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) به اطراف خود نگاه کرد، گویا کسى را جست‌وجو مى کند و همین که چشمش به على(علیه السلام) افتاد، خم شد، دست او را گرفت و بلند کرد، آن چنان که سفیدى زیر بغل هر دو نمایان شد، و همه مردم او را دیدند و شناختند که او همان افسر شکست ناپذیر اسلام است.

در اینجا صداى پیامبر(صلى الله علیه وآله)رساتر و بلندتر شد و فرمود: أَیُّهَا النّاسُ مَنْ أَوْلَى النّاسِ بِالْمُؤْمِنِیْنَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ: «چه کسى از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است»؟!

گفتند: خدا و پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) داناترند!

پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) گفت: خدا، مولا و رهبر من است، و من مولا و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم (و اراده من بر اراده آنها مقدم).

سپس فرمود: فَمَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاه: «هر کس من مولا و رهبر او هستم، على، مولا و رهبر او است» ـ و این سخن را سه بار و به گفته بعضى از راویان حدیث، چهار بار تکرار کرد ـ .

و به دنبال آن سر به سوى آسمان برداشته عرض کرد:

اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ أَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُ وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَیْثُ دارَ:

«خداوندا! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن کس که او را محبوب دارد، و مبغوض بدار آن کس که او را مبغوض دارد، یارانش را یارى کن، و آنها که یاریش را ترک کنند، از یارى خویش محروم ساز، و حق را همراه او بدار به هر سو که او مى‌چرخد».

سپس فرمود: أَلا فَلْیُبَلِّغِ الشّاهِدُ الْغائِبَ: «آگاه باشید، همه حاضران وظیفه دارند این خبر را به غائبان برسانند».

خطبه پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) به پایان رسید، عرق از سر و روى پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) و على(علیه السلام) و مردم فرو مى ریخت، و هنوز صفوف جمعیت از هم متفرق نشده بود که امین وحى خدا نازل شد و این آیه را بر پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) خواند: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی…: «امروز آئین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم».(۱۵)

پیامبر(صلى‌الله علیه وآله)فرمود: اَللّهُ أَکْبَرُ، اَللّهُ أَکْبَرُ عَلى إِکْمالِ الدِّیْنِ وَ إِتْمامِ النِّعْمَهِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتِى وَ الْوِلایَهِ لِعَلِىٍّ مِنْ بَعْدِى:

«خداوند بزرگ است ، همان خدایى که آئین خود را کامل، و نعمت خود را بر ما تمام کرد، و از نبوت و رسالت من و ولایت على(علیه السلام) پس از من راضى و خشنود گشت».

در این هنگام شور و غوغائى در میان مردم افتاد و على(علیه السلام) را به این موقعیت تبریک مى گفتند، و از افراد سرشناسى که به او تبریک گفتند، «ابوبکر» و «عمر» بودند، که این جمله را در حضور جمعیت بر زبان جارى ساختند: بَخٍّ بَخٍّ لَکَ یَا ابْنَ أَبِی طالِب أَصْبَحْتَ وَ أَمسَیتَ مَوْلایَ وَ مَوْلى کُلِّ مُؤْمِن وَ مُؤْمِنَه:

«آفرین بر تو باد! آفرین بر تو باد! اى فرزند ابوطالب! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان باایمان شدى».

در این هنگام «ابن عباس» گفت: «به خدا این پیمان در گردن همه خواهد ماند».

و «حسّان بن ثابت» شاعر معروف، از پیامبر(صلى الله علیه وآله) اجازه خواست که به این مناسبت اشعارى بسراید، سپس اشعار معروف خود را چنین آغاز کرد:

یُنادِیهِمُ یَوْمَ الْغَدِیرِ نَبِیُّهُمْ *** بِخُمٍّ وَ أَسْمِعْ بِالرَّسُولِ مُنادِیاً

فَقالَ فَمَنْ مَوْلاکُمُ وَ نَبِیُّکُمْ؟ *** فَقالُوا وَ لَمْ یَبْدُوا هُناکَ التَّعامِیاً

إِلهُکَ مَوْلانَا وَ أَنْتَ نَبِیُّنا *** وَ لَمْ تَلْقِ مِنّا فِى الْوِلایَهِ عاصِیاً

فَقالَ لَهُ قُمْ یا عَلِیُّ فَإِنَّنِی *** رَضِیتُکَ مِنْ بَعْدِی إِماماً وَ هادِیاً

فَمَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا وَلِیُّهُ *** فَکُونُوا لَهُ أَتْباعَ صِدْق مُوالِیاً

هُناکَ دَعَا اللّهُمَّ والِ وَلِیَّهُ *** وَ کُنْ لِلَّذِى عادا عَلِیّاً مُعادِیاً(۱۶)

یعنى: «پیامبر آنها در روز غدیر در سرزمین خم به آنها ندا داد، و چه ندادهنده گرانقدرى»!

«فرمود: مولاى شما و پیامبر شما کیست؟ و آنها بدون چشم پوشى و اغماض صریحاً پاسخ گفتند»:

«خداى تو مولاى ما است و تو پیامبر مایى و ما از پذیرش ولایت تو سرپیچى نخواهیم کرد».

«پیامبر(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) گفت: برخیز، زیرا من تو را بعد از خودم امام و رهبر انتخاب کردم».

«و سپس فرمود: هر کس من مولا و رهبر اویم این مرد، مولا و رهبر او است پس شما همه از سر صدق و راستى از او پیروى کنید».

«در این هنگام، پیامبر(صلى الله علیه وآله)عرض کرد: بارالها! دوست او را دوست بدار و با آن کس که با على دشمنى ورزد دشمن باش».

این بود خلاصه‌اى از حدیث معروف غدیر که در کتب دانشمندان اهل تسنن و شیعه آمده است.

اخبار مرتبط

نظرات