امروز: سه شنبه, ۱۶ آذر , ۱۳۹۵
زمان انتشار : ۲۶ خرداد ۱۳۹۴ ۳:۴۲ | کد خبر : 12280 | چاپ این مطلب چاپ این مطلب

قفل آسایش- مینا میرقاسمی

۸۱۶۴۶۵۸۹-۶۵۱۹۹۲۳

روانشناسان می گویند: انسانهایی که در زندگی با محدودیت ها و مشکلات، بزرگ می شوند، نسبتاً از خلاقیت بالایی برخوردارند. شاید عده ای با این نظر مخالف باشند، ولی شواهد حاضر در جامعه بر مصداق داشتن این قضیه صحه می گذارد

به گزارش مغانه، وقتی به مدارک و آثار خلق شده چه علمی و فنی و چه هنری و ادبی نظر می اندازیم، بی شک اکثر این آثار را کسانی خلق کرده اند که در زندگی خود با موانع و محدودیتها و مشکلاتی مواجه بوده اند، کمتر کسانی وجود داشته اند که در حین راحتی و آسودگی اقدام به خلق آثاری نموده اند که اگر موشکافی دقیقی در زندگانی اینان هم داشته باشیم، چه بسا از لحاظ درونی و فکری دغدغه و معضلی عظیم برای خود در زندگی داشته اند که منجر به تعمق و خردورزی فراوان شده است.

علماو عرفای بسیاری در دوران گذشته در اردبیل رشد کرده اند که افتخارآفرینی اندیشه آنان هم اکنون نیز این مرز و بوم را می نوازد و از برکت خردوری این عالمان دینی و علمی جوامع کنونی فیض می برند.

ولی آیا این علما و عرفا در اوج نعمت و وجود ابزارهای تربیتی و تفریحی و غذاهای رنگارنگ رشد کرده اند ؟

تربیت تفکرات ناب در خصوص شعر و ادب ، عرفان و فلسفه ، طب و امثال آن همگی در اوج سختی های معیشتی و حتی دور بودن مسافت های منابع علمی حاصل شده است ، ولی جای حیرت است که هم اکنون چرا با وجود اینهمه امکانات تحقیق و تفحص و خصوصا اطلاعات علمی افراد شاخص کمتری نسبت به جمعیت به جامعه اهدا می شود؟

به نظر می رسد در گذشته کودکان آزادی عمل بیشتری برای تاخت و تاز اندیشه خود در حوزه های مختلف فکری داشته اند ، ولی هم اکنون تربیت های یکنواخت و مهیای هر گونه امکانات مادی برای کودکان دروازه خردوری مختارانه را در بین آنان قفل کرده است.

در گفت و گوهایی هم که با مسوولان حوزه تفکر و تفحص از جمله حوزه های پژوهشی و بنیاد نخبگان استان انجام گرفته حاکی از آن است که افراد بسیاری در رشته های مختلف صاحب نظر و ایده هستند ، ولی بیشتر این افراد به نوعی به صورت اکتسابی و مهارت آموزی در مراکز آموزشی به این درجه ها رسیده اند.

این روزها هم بحث زندگی راحت و بی دغدغه انسانها داغ است و همه برای تدارک زندگی راحت و بدون مشکل برای خانواده خود تلاش می کنند که از یک طرف ممکن است مفید عمل کند ولی اگر به نکته های ریز قضیه توجه کنیم، کودکان را بی مسئولیت و بی قید بار می آورند که از کلی نگری و تفکر خودمختارانه دور می شوند.

هم اکنون کمتر پدر و مادری را می توانیم بیابیم که فرزند خود را به تنهایی به مدرسه بفرستد ، کودکان حتی از تنها راه رفتن در خیابان نیز هراس دارند ، چه برسد به خود اجازه دهند ازدریچه دیگری به زندگی بنگرند ، در حالی که در دهه های گذشته بسیاری از پدر و مادرها به انحا مختلف تلاش می کردند تا احساس مسوولیت و استقلال فرزندان شکل یابد.

جامعه ما بشدت در مسیر مصرف آسایش گام برداشته و بدون آنکه به فکر ایجاد زمینه های خلاقیت باشد ، راه های ورود به خلاقیت ها را می بندد و علاوه بر ترویج فرهنگ مصرف و بی بند و باری در اسراف برای آینده نیز تحفه ای نخواهیم داشت.

با اینکه می دانیم که هیجان برای ناداشته ها قدرتی برای تلاش و تمرکز می دهد ، ولی تمام هیجانات کودکان را با تامین تمام نیازهای اولیه و ثانویه به راحتی خنثی میکنیم .

در سال های نه چندان دور در اردبیل کودکان از زیر ۱۰ سالگی با فرهنگ کسب و کار و ورود به سختی های زندگی آشنا می شدند ، دل های والدین وسیع تر و جسورتر از اکنون بود ، در فصل تابستان بچه ها پس از فراغت از تحصیل در تابستان مشغول کار می شدند که فقط برای پول درآوردن نبود ، بلکه گامی برای محکم شدن قدم های فرزندان برای زندگی و به دوش کشیدن بارهای سنگین تر در آینده بود و چه بسا کودکان از دسترنجی که می آوردند لذتی به مراتب بیشتر از پول تو جیبی والدین خود می بردند.

وقتی انسان حس بکند که به چیز دیگری به غیر از آنهایی که در اطرافش وجود دارد، نیازمند نیست، از تلاش فکری خود نیز جهت نیل به آن می پرهیزد، متاسفانه این حس اکنون در وجود و تفکر بیشتر افراد خود را نشان می دهد. البته تعدادی از انسانها نیز در هر زمان و عصری که باشد، فقط به فکر ابداع و نوآوری هستندکه افکار قوی و استعدادهای وسیع وجودشان، آنان را به سمت خلاقیت سوق می دهد که این افراد هم اکنون نیز در ردیف نخبگان علمی جامعه بوده و جوامع انسانی پیشرفت و آسایش خود را مدیون این قبیل انسان ها است.

لیکن این قشر که اقدامات نوآورانه و خلاقانه بکر و نابی را انجام می دهند، در حال حاضر رو به کاستی گذاشته و تعداد کسانی که از افکار خود می تواند بسیار پرشاخ و برگ در امر خلاقیت ها باشد، کمتر شده اند، اینها کسانی هستند که به واسطه ی آسایشهایی که در زندگی آنان به وجود آمده و باعث رهاشدگی ذهنی شده است، از تحت فشار قرار دادن توانایی ذهنی خود و همچنین تلاشهای امیدوارانه خود فارغ شده اند.

شاید عده ای بر این بحث خرده بگیرند و بگویند: که آسایش کنونی بشر نیز محصول همین خلاقیت ها و تلاشهای فکری انسانهاست که روز بروز پررونق تر نیز می شود. بر این مطلب نمی توان نکته نقضی وارد آورد. ولی موضوعی که در متن حاضر بر آن تاکید می شود، فعال کردن خلاقیت افراد و به خصوص کودکان با تاکید بر آفرینش محدودیت ها و بن بستهای موضوعی است که ذهن افراد را از کودکی درگیر موضوع کند که این امر می تواند در توسعه ی خلاقیت ها و ابداعات متنوع بشری مفید واقع شود.

پرورش خلاقیت موضوع مهمی است که در حال حاضر اکثر اندیشمندان و روانشناسان در راستای تحقق آن، برنامه ریزی ریشه ای را که باید از کودکی انجام پذیرد، پیشنهاد می کنند، لیکن به نظر می رسد، خانواده هایی که تمام امکانات زندگی را بدون هیچ قید و شرطی برای فرزندان خود مهیا می کنند، کودکان را از تمرکزهایی که ممکن بود بر ناداشته های زندگی می کردند، محروم می کنند و چه بسا آموزش های بیرون از خانه را که برای کودکان در جهت شکوفایی خلاقیت تدارک دیده می شود را نیز دچار لنگی می سازند.

انسان همیشه نیازمند است و این حس همواره باید در ذهن انسان ها خود را بگنجاند. اگر انسان نیازهای خود را کامل شده ببیند و این فکر در وجود او بیفتد که انسان های پیشین تمام ضروریات را به وجود آورده اند و راحتی انسان های فعلی را نیز تضمین نموده اند، اینجاست که آسایش زندگی قفلی می شود برای نوآوری های بشری که ممکن است علاوه بر قطع خلاقیت به پوچی زندگی بشری نیز بینجامد.

تا غمی پنهان نباشد، رقتی پیدا نگردد

هم گُلی دیدست سعدی، تا چو بلبل می خروشد
منبع: ایرنا

اخبار مرتبط

نظرات