امروز: شنبه, ۲۰ آذر , ۱۳۹۵
زمان انتشار : ۰۸ دی ۱۳۹۳ ۵:۴۳ | کد خبر : 8343 | چاپ این مطلب چاپ این مطلب

خداحافظ فرمانده

هر لحظه از شب و روز را مشغول بود، مشغول به کار من و تو، دلش می خواست منفعت تو را با جان خود به دست آورد. او قلبش را برای آرامش تو می کرد. وقت فرزندش را برای آسایش فرزندان ما می گذاشت.

گل ها قاب کوچکی برای عکسش ساخته اند، برادران بسیجی می بینند و به یاد می آورند خاطرات دلنشین حلقه های صالحین را، روزهایی که دور سخن های امید بخشش جمع می شدند و روشنی آینده را به تصویر می کردند. سبزپوشان یا همان پاسداران وقتی تصویرش را مشاهده می کنند یاد روزهای کاری شان را در سپاه که بی ریا بود مرور می کنند.

هم رزم هایشان نیز یاد و خاطره روزهای سخت هشت سال دفاع مقدس را در ذهنشان به تصویر می کشند و آهی سوزناک دارند.

فرزندانش آغوش دوباره پدر را می خواهند و افسوس دیگر نمی یابند؛ افسوس او خیلی زود از بین ما رفت و تمام هستی اش را در داغ خود تنها گذاشت.

نمی دانم چرا از خستگی اش سخن به میان نیاورد؛ خداییش خوب فهمیده بود که چقدر خسته است خدایش برای او یک خواب ابدی خواست خدا خواست تا بنده اش را از خستگی دربیاورد او را برد و در هفت آسمانش پناه داد.

دلمان برای خنده هایش، دلسوزی هایش، ایثارگری هایش تنگ شده است. با این که جسم اش به خاک ابدی رفت اما روحش در میان ما و در کنار ما خواهد بود.

ای فرمانده دلسوز سلام خالصانه ما را به امام شهیدان برسان و بگو تا نفس در جان داریم از این انقلاب اسلامی مان پاسداری و محافظت خواهیم کرد.

تقدیم به سرهنگ پاسدار احمد افخمی که چندروز پیش در اثر سانحه رانندگی جان خود را از دست داد و برای همیشه به دیار ابدی شتافت.

*افشین حاک نژاد*

اخبار مرتبط

نظرات

همشهری

جناب آقای سردبیر حال که نویسندگان محترم توجه کافی ندارند، جنابعالی لطفا مقاله های دریافتی رو قبل از قرار دادن در سایت ویرایش کنید.
(البته اگر اهمیتی دارد و مطالب رو صرفا جهت پر کردن سایت قرار نمی دهید)
جسارتا به چند مورد اشاره می شود. به داخل پرانتز توجه نمایید
هر لحظه از شب و روز را مشغول بود،(مبهم) مشغول به کار من و تو، دلش می خواست منفعت تو را با جان خود به دست آورد. (برای شروع مناسب نیست) او قلبش را برای آرامش تو می کرد. (جمله معنی ندارد) وقت فرزندش را برای آسایش فرزندان ما می گذاشت. (ادبیات ناقص)
گل ها قاب کوچکی برای عکسش ساخته اند، برادران بسیجی می بینند و به یاد می آورند(برای برادران بسیجی یادآور …) خاطرات دلنشین حلقه های صالحین را، روزهایی که دور سخن های امید بخشش جمع می شدند ( درو سخن جمع نمیشوند اصولا) و روشنی آینده را به تصویر می کردند.( جمله بی معنی) سبزپوشان یا همان پاسداران وقتی تصویرش را مشاهده می کنند یاد ( بجای یاد بهتر بود (خاطرات) استفاده میشد)روزهای کاری شان را در سپاه که بی ریا بود مرور می کنند.

هم رزم هایشان نیز یاد و خاطره روزهای سخت هشت سال دفاع مقدس را در ذهنشان به تصویر می کشند و آهی سوزناک دارند. (آه سوزناکی می کشند)

فرزندانش آغوش دوباره پدر را می خواهند و افسوس دیگر نمی یابند؛ افسوس او خیلی زود از بین ما رفت و تمام هستی اش را در داغ خود تنها گذاشت. (عزیزان و دوستدارانشان را داغدار و تنها گذاشتند)

نمی دانم چرا از خستگی اش سخن به میان نیاورد؛ (مبهم)
خداییش خوب فهمیده بود که چقدر خسته است( مبهم)
خدایش برای او یک خواب ابدی خواست (مبهم)
خدا خواست تا بنده اش را از خستگی دربیاورد (مبهم)
او را برد و در هفت آسمانش پناه داد.( جای داد)

دلمان برای خنده هایش، دلسوزی هایش، ایثارگری هایش تنگ شده است. با این که جسم اش به خاک ابدی رفت (مبهم) اما روحش در میان ما و در کنار ما خواهد بود.

ای فرمانده دلسوز سلام خالصانه ما را به امام شهیدان برسان و بگو تا نفس در جان داریم از این ( این اضافی) انقلاب اسلامی مان پاسداری و محافظت خواهیم کرد.

تقدیم به سرهنگ پاسدار احمد افخمی که چندروز پیش در اثر سانحه رانندگی جان خود را از دست داد ( جان به جان آفرین تسلیم نمود) و برای همیشه به دیار ابدی شتافت. (جمله اضافی)