امروز: سه شنبه, ۲۶ شهریور , ۱۳۹۸
زمان انتشار : ۲۳ آذر ۱۳۹۲ ۳:۴۶ | کد خبر : 2100 | چاپ این مطلب چاپ این مطلب

كشت دوم

  سهراب آديگوزلي/قاضي پرونده رسميت جلسه را اعلام كرد.سپس به تفهيم اتهام پرداخت.بلافاصله شخص شاهد را به جايگاه فرا خواند.با صداي خشگي گفت: آقا شما از طرف متهم بعنوان مطلع معرفي شده ايد.لطفا خودتان را معرفي كرده وسوگند بخوريد كه جز حرف راست سخني برزبان نخواهيد آورد.بعد بگوييد كه آقايان شاكيان ومتهم پرونده چه نسبتي […]

 4

سهراب آديگوزلي/قاضي پرونده رسميت جلسه را اعلام كرد.سپس به تفهيم اتهام پرداخت.بلافاصله شخص شاهد را به جايگاه فرا خواند.با صداي خشگي گفت: آقا شما از طرف متهم بعنوان مطلع معرفي شده ايد.لطفا خودتان را معرفي كرده وسوگند بخوريد كه جز حرف راست سخني برزبان نخواهيد آورد.بعد بگوييد كه آقايان شاكيان ومتهم پرونده چه نسبتي باهم دارند؟!!

باباخان كيشي پس از معرفي خود واداي سوگند،رويش را بطرف شاكيان برگردانيد.پس از تمركزي كوتاه وتحقيرآميزبرآنها،انگشت اشاره ي خود را بطرف متهم گرفت: آقاي دادگاه اين بينوا كه اصلا كشت اول است.آنها كه شاكي شده اند كشت دوم محسوب مي شوند.

قاضي بهت زده نگاهش را به شاهد جلسه دوخت.اما سخن هيجان زده ي يكي از شاكيان او را از اين حيرت بدر آورد: آقاي قاضي،آقاي قاضي ما اعتراض داريم.آيا هويت شاهد بر دادگاه محرز است؟! آيا مي دانيد كه متهم  و شاهد از نزديكان هم هستند؟!

قاضي چكش خود را بر ميز كوبيد ومجلس را به سكوت دعوت كرد.باز رو به شاهد نمود: آقاي شاهد لطفا درمورد كشت اول وكشت دوم توضيح دهيد ومنظورتان را از اين واژه واضح بيان نماييد.

باباخان كيشي قيافه حق به جانبي گرفت وبا لحن مخصوصي ادامه داد: ها جناب دادگاه واقعا به نقطه بسيار خوبي اشاره فرموديد.راستش همانطوريكه مي دانيد منطقه ما دشت مغان در سطح كلان كشور يك قطب مهم كشاورزي است.البته تا قبل از انقلاب كشت اول وكشت دوم براي خود ما هم واژه ي نامفهوم بود.يعني مي خواهم عرض كنم كه كشت دوم از ره آورد انقلاب است.چنانكه ما زارعين در زمان شاه،زمين هاي خود را فقط به يك كشت اكتفا مي كرديم.حتي نصف زمين هاي خود را به امارت نگه مي داشتيم و…

قاضي سخن شاهد پرونده را قطع كرد و گفت: خب حالا بفرماييد اين امارت چي هست؟! لطفا در اين مورد هم توضيح دهيد.باباخان كيشي نگاهي عاقل اندر سفيه به قاضي كرد و با كمي تامل لب به سخن گشود:آقاي دادگاه چطوري عرض كنم.امارت همان امارت هست ديگه.يعني…

در اينجا متهم خنده كوتاهي كرد وبه كمك شاهد پرونده شتافت: آري منظور ايشان آيش است.يعني در زمان شاه، زارعين نصف زمين هاي خود را كشت مي كردند و نصف ديگرشان را همينطوري رها ميشد تا آفتاب بخورد وقوت بگيرد.

باباخان كيشي لبخندي زد: آخ كه خدا مادر جوان ات را بيامرزد.آري آقاي دادگاه اين كشت دوم را از كارشناسان شهري ياد گرفتيم.يعني همه زمين هايمان را در سال دو بار كشت مي كنيم.با اين وجود كشت اول وكشت دوم خيلي باهم فرق دارند.

باباخان كيشي پس از مكثي كوتاه و خاراندن موهاي سرش ادامه داد: راستش عرض كنم كه كشت اول براي هر كشاورز اميد ومعيشت است.هر زارع آرزو دارد كه همه ي مخارج ساليانه خانواده اش را يكسره از محصول كشت اول بدست آورد.اگر چنين شود،آنوقت كشت دوم اهميت خود را تا حدودي از دست مي دهد.يعني اگر به بار نشست ميشود روزي اضافي ولطف پروردگار اما…

ناگهان قاضي چكش خود را بر ميزكوبيد وچشم غره اي به متهم كرد.در همان حال گفت: آقاي شاهد شما لطفا ادامه دهيد.باباخان كيشي كه از جو بوجود آمده خود را باخته بود سخن خود را پي گرفت: بلي ارزش كشت اول و دوم حتي براي مسئولين امور زراعي منطقه و براي شخص ميرآب هم يكسان نيست.مثلا مي بيني كه در يك وقت معين ناگهان همه محصولات منطقه اعم از كشت اول و دوم احتياج به آبياري پيدا مي كنند.در اينگونه مواقع با كمبود شديد آب مواجه مي شويم.لذا كار زارعين بعضا به زدوخورد مي كشد.گاهي هم بازار عربده كشي در كنار زمينهاي مزروعي داغ مي گردد.خب ميرآب ها هم ملزم به دخالت هستند.اما همين ميرآب ها هميشه اولويت آبياري را به كشت اولي ها مي دهند.

باباخان كيشي مكثي كرد. نگاهش را به قاضي دوخت.احساس كرد كه حواس قاضي به متهم است.لذا همينطوري ادامه داد:جناب دادگاه مشگل تنها كمبود آب نيست.محصولات هريك تنگناهاي خود را دارند.مثلا براي كشت گندم اگر بذر نامرغوب ندهند،بازتگرگ وباد و بوران بهاري ضايع اش مي كند.چغندر كه مي كاريم ،موقع تحويل افت بيست وپنج درصدي مي زنند و با قيد عيارقند زير ده درصدي امان مان را مي برند.محصول سولقوم را گنجشنگ ها تاراج مي كنند.بايد قوشه لوله داشته باشي.هي پشت سرهم تير وترقه در كني.يكبار من چنان محو اين پرندگان خودي بودم كه همه مهمات توليد صدا را تمام كردم.بعد ندانسته دست به غوزه هاي پنبه ي همين آقايان بردم. غوزه ها را همينطوري مي كندم و به گنجشگ ها مي زدم.ناگهان مادر همين شاكيان را ديدم كه به مرحوم حاجي التماس مي كنه كه كاري به باباخان نداشته باش.مي گفت اگه چيزي بگي ممكنه پسر بزرگ ات ناراحت بشه.ذرت بذري هم هفت خوان تاييد دارد.گرفتن پولش هم واويلاست.بخدا اگه مشگل دريافت پولشو نقل كنم در پشت همين ميز قضاوت حتما ساعت ها گريه مي كني.مثلا روزي…

قاضي پرونده كه همچنان حواس اش به متهم بود،سخن باباخان را قطع كرد و به آرامي گفت: آقا شما مرد زحمتكشي هستيد.اطلاعات خوبي هم در اختيار دادگاه قرار داديد.راستش من با اينهمه سواد وسابقه قضاوت،معني كشت اول و كشت دوم را در ارتباط با ابن پرونده نمي دانستم و…باباخان كيشي نگاه پيروزمندانه اي كرد و بلافاصله بر سخن قاضي پريد: خب جناب دادگاه ياد بگيريد ديگه. ممكنه به دردتان بخورد!!

قاضي سخن پيرمرد را ناديده گرفت و رو به حاضرين كرد: شما شاكيان و متهم جملگي برادر هم و وارثان مرحوم حاجي هستيد.برويد ثروت پدرتان را بين خود تقسيم كنيد و بر يكديگر افترا و بهتان نبنديد.راستي آقاي متهم شما چرا در طول دادرسي  هي مخفيانه مي خنديديد ؟!

سخاوت لبخندي زد : راستش آقاي قاضي دلم مي خواست كه از خود باباخان كيشي هم بپرسيد كه خودش كشت چندم بوده است ؟!

قاضي با قيافه جدي رو به سخاوت كرد: هويت اين مرد لطيف در طول دادرسي محرز شد.ايشان دايي تان است و خودش كشت…قاضي چهره اش را درهم كشيد و ادامه داد: البته دادگاه خود را ملزم به پاسخ گويي در اين مورد نمي داند.پرونده مختومه شد.

 

اخبار مرتبط

نظرات