امروز: چهارشنبه, ۳۰ مهر , ۱۳۹۹
زمان انتشار : 24 سپتامبر 2013 11:17 | کد خبر : 863 | چاپ این مطلب چاپ این مطلب

روسیه تلاش برای احیای قدرت جهانی

علیرضا محمدی -کارشناس ارشد حقوق بین الملل /کشور روسیه در اوایل قرن بیستم همزمان با وقوع انقلاب کمونیستی یکی از قدرت های تاثيرگذار جهانی بود و با پیروزی بر فاشیسم و نازیسم در اروپا که منجر به صدور ایدئولوژی مارکسیسیم به دیگر کشورها و شروع جنگ سرد با دنياي غرب گرديد یکی از کشورهای تاریخ ساز […]

2علیرضا محمدی -کارشناس ارشد حقوق بین الملل /کشور روسیه در اوایل قرن بیستم همزمان با وقوع انقلاب کمونیستی یکی از قدرت های تاثيرگذار جهانی بود و با پیروزی بر فاشیسم و نازیسم در اروپا که منجر به صدور ایدئولوژی مارکسیسیم به دیگر کشورها و شروع جنگ سرد با دنياي غرب گرديد یکی از کشورهای تاریخ ساز بين المللي محسوب می شودکه اکنون با از بین رفتن آن سیستم دچار حقارت ملی و بین المللی گردیده، سخت تلاش می کند تا عظمت و قدرت شوروی سابق را احیا نماید. بدين منظور اگر شروع تحولات بین المللی در قرن بیستم و پایان آن را با روسیه نامگذاری کنیم شاید اغراق نباشد. برای آشنایی با این دولت امپراطوری كه سرنوشت بسياري از كشورها را به گونه ديگري رقم زد، نگاهی مختصر به تاریخ معاصرآن کشور در ارزیابی آنچه تحولات جهانی و منطقه ای بعد از استحاله شوروی نامیده می شود مزيد بر روشنگري خواهد بود. با این جان کلام که روسيه تحمل قدرت نمايي يكجانبه آمريكا را ندارد و همچنان خود را يك ابرقدرت مي داند.

روسیه در 25 اکتبر سال 1917 در اوج جنگ جهانی اول به رهبری لنین با انقلاب کمونیستی پا به عرصه نوینی از حیات سیاسی خویش گذاشت.  رهبر جدید در سال 1922 نام روسیه را به اتحاد جماهیر شوروی تغییر داد و در سال 1924 درگذشت. بعد از لنین ژوزف استالین از یاران نزدیک وی تا سال 1953به دبیر کلی حزب کمونیست رسید. کشورهای غربی در ابتدا از شناسایی نظام سیاسی جدید خودداری نمودند اما با تحکیم پایه های قدرت اتحاد شوروی سرانجام ایالات متحده در سال 1928 و انگلستان در اوایل دهه 1930 آن را به رسمیت شناختند. تز صدور انقلاب و کمونیسم بین الملل از سوی افراطیونی مانند لئون تروتسکی زنگ خطر در اروپا را به صدار در آورد. بدین منظور در جبهه غرب هیتلر رهبر نازی در آلمان و موسولینی در ایتالیا پیمان اتحاد(متحدین) را با هدف مبارزه با کمونیسم امضاء کردند بعدها کشورهای مجارستان،رومانی، بلغارستان و ژاپن به متحدین پیوستند. آدلف هیتلر که در سال 1933 میلادی در آلمان به قدرت رسید مخالفت خود را با پیمان صلح ورسای که در سال 1919 به جنگ جهانی اول خاتمه بخشسید اعلام کرد بر اساس این معاهده آلمان از داشتن نیروهای مسلح منع و بسیاری از متصرفات خود را از دست داده بود. با قدرتمند شدن ارتش آلمان و طرح نیاز به فضای حیاتی از سوی زئوپلیسین مشهور «هاسوفر» و از مشاوران هیتلر سبب اشغال چکسلواکی در سال 1939 و لهستان از سوی نیروهای مسلح آلمان شد و با هشدار انگلستان و فرانسه به آلمان رسما جنگ جهانی دوم شروع گردید. بنابرین در آستانه جنگ دو ایدئولوژی مخالف (کمونیسم، نازیسم و فاشیسم)رو در روی یکدیگر قرار گرفتند. در سال 1942 با حمله ارتش آلمان به شوروی، معادله جنگ به هم خورد و شوروی در کنار انگلستان و فرانسه و آمریکا متفقین را بوجود آوردند.  نبرد سرسختانه روسها در استالینگراد و زمین گیر شدن ماشین جنگی آلمان در سرمای روسیه و وسعت زیاد خاک آن کشور صحنه جنگ را به نفع متفقین تغییر داد. ارتش شوروی به سرعت توانست بلافاصله اروپای شرقی را از ارتش آلمان پاکسازی و در آنجا نظام های اقماری از نوع کمونیستی بر پا نماید.  با فتح برلین توسط ارتش سرخ شوروی و احداث دیوار برلین، آلمان به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم گردید. آلمان شرقی تحت نفوذ اتحاد شوروی و آلمان غربی تحت نفوذ آمریکا قرار گرفت. با پایان جنگ در اوت 1945 که با شکست متحدین صورت گرفت فقط دو کشور آمریکا و شوروی توانستند از ویرانی های جنگ کمر راست کنند. بعد از جنگ جهانی دوم جهان رسما به دو قطب جدید شرق و غرب به رهبری شوروی و آمریکاتقسیم گردید. اروپای ویران شده تحت کمک های اقتصادی طرح مارشال آمریکا بازسازی شد اما کشورهای بلوک شرق و استالین از دریافت آن خودداری نمودند و آن را طرح امپریالیستی دانستند. استالین در سال 1949 با بسیج دانشمندان روسی به سلاح های اتمی دست یافت. بدنبال این پیشرفت روسها به فعالیت علمی تحقیقاتی و نظامی خود ادامه داده تا این که در سال 1957 موفق به پرتاب اولین قمر مصنوعی به فضا به نام اسپوتنیک1 شدند. همزمان با این تحول و حاکم شدن  ایدئولوژی جدید (حزب کمونیست) رقابت همه جانبه دو ابرقدرت در قالب جنگ سرد ادامه یافت و با استقرار موشک های اتمی شوروی در کوبا به سال 1962 که توسط هواپیماههای جاسوسی آمریکا شناسایی شد جهان در آستانه یک جنگ اتمی هولناک قرار گرفت و نهایتا سران دو ابرقدرت شوروی و امریکا نیکیتا خروشچف و جان اف کندی در ژنو به توافق رسیدند. ایلات متحده در جریان این بحران اعلام کرد که هر گونه حمله از طرف کوبا به خاک آن کشور را از جانب شووری تلقی خواهد کرد و کندی دستور محاصره دریایی و هوایی کوبا را صادر کرد. اما اولین عقب نشینی روسها در مقابل آمریکا به سال 1946 بر می گردد زمانی که استالین از خارج کردن ارتش سرخ شوروی از خاک ایران امتناع کرد. روسها در طی دوران جنگ جهانی دوم به بهانه حضور کارشناسان آلمانی شمال غرب ایران (آذربایجان) را تا نزدیکی شهر قزوین به اشغال خود در آوردند ولی متعهد شدند ظرف شش ماه بعد از پایان جنگ از ایران خارج شوند. بدنبال امتناع روسها در آزاد سازی اراضی اشغالی ایران رئیس جمهور وقت امریکا «هری ترومن» شوروی را تهدید به بمباران اتمی کرد. روسها که قدرت ویرانگر  بمباران اتمی در ناکازاکی و هیروشیمای ژاپن را دیده  بودند بلافاصله نیروهای خود را از ایران خارج نمودند. می توان گفت اگر در این مقطع خاص تاریخی دولت ایالات متحده نبود بدون شک سرزمین های جدا شده ایران طی معاهدات گلستان و ترکمنچای تکمیل می گردید و قشر عظیمی از ایرانیان سرنوشت دیگری پیدا می کردند. روسها در کوتاه مدت اشغال آذربایجان ایران اقدام به تاسیس دولت وابسته حزب دموکرات آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری نمودند. با قدرتمند شدن شوروی زنگ خطر کمونیسم در اروپا به صدا درآمد،ایالات متحده برای مقابله با این تهدید جدید که بجای خطر نازیسم و فاشیسم بویژه اروپا غربی را به وحشت انداخته بود به همراه پنج کشور اروپایی فرانسه، انگلستان، بلژیک، هلند، دانمارک و کانادا در واشنگتن در سال 1949 پیمان سیاسی و نظامی آتلانتیک شمالی(ناتو) را تاسیس نمودند. بر اساس ماده 5 این معاهده هر گونه حمله به یکی از اعضا سازمان تجاوز به تمامی اعضا تلقی شده و کشورهای عضو یکپارچه به کمک عضو قربانی و دفع تجاوز اقدام خواهندکرد. شوروی نیز برای مقابله با ناتو در سال 1955 پیمان ورشو را که متشکل از کشورهای اروپای شرقی (لهستان، مجارستان، چکسلواکی، رومانی، بلغارستان) بوجود آورد. چنانچه ملاحظه می شود تاریخ معاصر روسیه به مانند تاریخ دویست سال گذشته آن از زمان پطر کبیر پر از احساسات ناسیونالیستی، سلحشوری وکشورگشایی با ماهیت دولت امپراطوری است. در این میان باید گفت که در جهان معاصر سلاح های اتمی به همراه وسایل پرتاب آن و تکنولوژی فضایی از نشانه های یک قدرت بزرگ بشمار می آید. شوروی بعد از جنگ جهانی دوم به سرعت در زمینه های گوناگون صنایع نظامی و فضایی پیشرفت نمود و در اوایل دهه 60 میلادی با تولید موشکهای  بالستیک تهاجمی قاره پیما از نوع ss18-ss20 با توانایی حمل 30 کلاهک اتمی لرزه بر دنیای غرب انداخت. بدنبال آن مسابقه تسلیحاتی بین دو اردوگاه شرق و غرب با شدت تمام ادامه یافت. شوروی بالغ بر بیست هزار بمب اتمی مستقر در هواپیماها، زیردریائییها، ناوهای جنگی و سکوهای آماده پرتاب عظیم ترین زرادخانه اتمی را در کنار سایر سلاح های کشتار جمعی (سلاح های شیمیایی و میکروبی) بدست آورد. برخی دانشمندان معتقدند شوروی با این تعداد بمب اتمی می توانست بیش از پنجاه بار کره زمین را نابود سازد. علاوه بر آن ارتش سرخ با بیش از چهار میلیون پرسنل نظامی و سرباز به عنوان بزرگترین ارتش جهان با برخورداری از پنجاه هزار تانک و دهها هزار هواپیمای جنگی آماده عملیات، می توانست در صورت اراده هر نقطه ای از جهان را به زیر سلطه نظامی خود در آورد. از آنجاییکه ادامه این روند حیات بشری را تهدید می کرد و خطر گسترس تسلیحات در جهان  جنگ و ناامنی را دامن می زد سران آمریکا و شوروی در سال 1963 منع جامع آزمایش های اتمی و خلع سلاح عمومی و کنترل تسلیحات را امضا کردند. از سوی دیگر مسابقه تسلیحاتی رگه های اقتصادی شوروی را خشکانده و سبب عقب ماندگی اقتصادی، تکنولوژیکی آن کشور گردیده بود به صورتی که دیگر شوروی ابرقدرت نظامی توسعه نیافته شناخته می شد. امروزه کشوری ابرقدرت شناخته می شود که در چهار حوزه قدرت اقتصادی، قدرت تکنولوژی، قدرت نظامی و قدرت فرهنگی دارای امتیازاتی باشد که دیگران از آن برخوردار نیستند. آمریکا با درک ضعف اقتصادی سعی در تهی ساختن ظرفیت های مالی و توان اقتصادی شوروی برآمد. بدین منظور «دونالد ریگان» رئیس جمهور وقت آمریکا طی سخنرانی خود در کنگره آمریکا برنامه ابتکار دفاع استراتژیک ملی موسوم به جنگ ستارگان را با هدف به چالش کشیدن قدرت اتحاد شوروی را اعلام کرد. مقارن با این رویکرد جدید در سیاست خارجی آمریکا، «میخاییل گورباچف» که در سال 1985 به دبیر کلی حزب کمونیست شوروی انتخاب گردید با هراس از این مبارزه طلبی آشکار که مستلزم میلیاردها دلار بودجه اختصاصی به این پروژه می شد و شوروی توان مالی آن را نداشت برای کنار گذاشتن این پروژه از سوی امریکا برنامه اصلاحات سیاسی و اقتصادی خود موسوم به «گلاسنوست و پروستریکا» را به اجرا در آورد. بدنبال آن در اوت سال 1991 پیمان کاهش سلاح های استراتژیک تهاجمی میان جورج بوش و میخائیل گورباچف روسای جمهوری آمریکا و شوروی به امضا رسید. به موجب این پیمان میزان زرادخانه های اتمی دو کشور به یک سوم تقلیل پیدا می کرد. سرانجام با اجرای برنامه های اصلاحات سیاسی و اقتصادی و آشکار شدن علائم ضعف حکومت مرکزی، بر احساسات ملی گرایی و قوم گرایی در میان جمهوری های شوروی دامن زد تا جمهوری های 15 گانه شوروی یکی پس از دیگری استقلال خود را از شوروی اعلام کردند. بدین صورت با فروپاشی شوروی در دسامبر 1991 به عمر حکومت اتحاد شوروی کمونیستی پس از 74 سال پایان داده شد. مکتبی که از سوی نظام سرمایه داری به رهبری آمریکا به چالش کشیده شد و در قالب جنگ سرد با وارد شدن در یک مسابقه تسلیحاتی شکست خورد. بنابرین تا این مرحله می توان گفت آمریکا از جنگ جهانی دوم تا فروپاشی شوروی 4 نقش محوری در نظام بین المللی ایفا نموده است که آن را شایسته مدیریت جهانی می سازد:

1-کمک به متفین در جنگ جهانی دوم و اتحاد شوروی برای شکست دادن آلمان هیتلری

2-شکست دادن ژاپن با سلا حهای اتمی که منجر به پایان جنگ جهانی دوم شد. ژاپن بعد از دومین حمله اتمی از سوی امریکا تسلیم شد. ژاپن آنقدر توانمند بود که می توانست جنگ را تا چندین سال دیگر ادامه داده و کشتار انسانی بیشتری را به بار می آورد. از سوی دیگر با استعمال این سلاح ویرانگر جهانیان به اثرات نابودکنندگی آن بیشتر آگاه شده و امروزه قدرت های جهانی خود پیشرو در محو این سلاح ها هستند. معاهده منع گسترش سلاح های اتمی نیز در همین چارچوب میان آمریکا، شوروی و انگلستان، فرانسه و چین در سال 1968 منعقد شد.

3- بازسازی اقتصادی اروپا با طرح مارشال، چه بسا اگر کشورهای اروپایی به مانند بلوک شرق از گرفتن آن امتناع می کردند اروپای نابود شده زمینه مستعدی برای گسترش کمونیسم روسی می شد.

4-شکست ایدئولوژیک شوروی به رهبری آمریکا. تصور جهان تک قطبی به رهبری شوروی بعد از جنگ جهانی نه تنها برای جامعه بین المللی بویژه برای ایران بسیار رعب آور بود. شوروی بعد از جنگ چنان هیولا شده بود که هیچ قدرتی به مانند آمریکا توانایی رویارویی با آن را نداشت. پس وجود ایالات متحده برای جلوگیری از تسلط شوروی بر جهان را با آن ایدئولوژی خشن باید یک فرصت تاريخي با ماموریت الهی به نفع كشورهاي ضعيف دانست.

اما بعد از پایان جنگ سرد و مرگ شوروی ایالات متحده مثل روسها دست به اشغالگری مستقیم سرزمین های دیگر کشورها اقدامی ننمود و بیشتر سعی در تحکیم مبانی حقوق بشر و دموکراسی در جهان پرداخت. بطوریکه تحت این عنوان در بحران هایی مانند کوزوو، بوسنی، سومالی تحت اقتدار شورای امنیت سازمان ملل متحد مداخله نظامی کردند. اما در مقابل با مرگ شوروی روسیه وارث اتحاد شووری شناخته شد و در شورای امنیت سازمان ملل کرسی دائمی شوروی به روسیه واگذار گردید. روسها که زمانی خود را یکی از شرکای اصلی آمریکا در نظام بین المللی می دانستند اکنون مداخله نظامی یکجانبه آمریکا در اقصی نقاط جهان را نه تنها تحسین نکرده بلکه با آن مخالفت ورزیده اند. اما این مخالفت راه به جایی نبرده و آمریکا برای مداخله در عراق، افغانستان و یوگسلاوی سابق منتظر رای شورای امنیت نماند و به اقدام یکجانبه دست زد. چنانچه در بحران سوریه نیز روسیه نشان داد که شریک مطمئنی برای هم پیمانان خود نیست و سوریه را در مقابل آمریکا تنها گذاشت و صراحتا اعلام کرد که روسیه قصد مقابله جنگی با آمریکا را ندارد. بعبارت دیگر پر واضح است که روسیه مانند شوروی قادر به مخالفت و یا با وتوی خود در شورای امنیت نمی تواند مانع از اقدامات خارج از چارچوب منشور در برابر آمریکا گردد. با این اقدامات آمریکا توانسته با دور زدن شورای امنیت زمانی که وتوی روسیه مطرح بوده روسیه را تحقیر نماید. روسها و کشورهای مخالف سیاست های جهانی آمریکا معتقدند که روسیه دوباره عظمت و قدرت خود را احیا خواهد نمود و با ظهور قدرت های نوظهور مانند چین و هند و مبدل شدن جهان یک قطبی به چند قطبی از یکجانبه گرایی در روابط بین الملل جلوگیری خواهد شد. اما واقعیت نشان می دهد که روسیه نه آن قدرت هیولایی شوروی را دارد و نه توانایی رویارویی با آمریکا، در صحنه کارزار سوریه آمریکا با پشتیبانی از مخالفان دولت سوریه توانسته فشارها علیه حکومت سوریه را تشدید کند و ارتش آزاد سوریه از سوی بسیاری از کشورها بعنوان سازمان آزادیبخش به رسمیت شناخته شده و با کمک های مالی آن کشورها به جنگ علیه دولت سوریه ادامه می دهند. در نتیجه میتوان گفت روسیه دیگر قادر نیست خارج از شورای امنیت مانع از اجرای تصمیمات آمریکا شود. با این اوضاع و شرایط موجود روسیه نمی تواند شریک مطمننی برای شرکای خویش باشد وتکیه بر روسیه اشتباه فاحش و جبران ناپذیر است. از دیگر اقدامات مهم اخیرامریکا باید به مسئله استقرار سپر دفاع موشکی در اروپای شرقی اشاره کرد. آمریکا تلاش می کند باقی مانده قدرت نظامی روسیه که متکی بر سلاح های اتمی است با این طرح عملا آن را خنثی نماید. ایالات متحده که اکنون سیستم دفاع موشکی خود را در نواحی مختلف نصب و راه اندازی کرده بطور عملی قادر است تا موشک های پرتاب شده بسوی آمریکا را قبل از رسیدن به هدف در هوا نابود سازد. روسیه برای مقابله با این پروژه در برنامه توسعه صنایع نظامی خود توسعه موشکهای بالستیک جدید قاره پیما از جمله موشکهای توپول,m  بولاوا  نسل جدید موشکهای اس 400 را که به موشک های مانور دهنده معروفند مورد توجه ویژه قرارداده است. کارشناسان نظامی روسیه معتقدند این موشکها قادر به رخنه در سپر دفاع موشکی آمریکا هستند. به نظر می رسد آمریکا سخت تلاش می کند تا با ایجاد سپر موشکی و وتوسعه آن در آینده برای همیشه تهدیدات روسیه را خنثی نماید زیرا روسیه  وجود سلاح های اتمی را ضامن ابرقدرتی خویش تلقی می کند. چالش های موجود روسیه را بر آن داشت تا در 13 مه سال 2009 سومین دکترین جدید نظامی روسیه را بعد از فروپاشی شوروی انتشار دهند. در این دکترین امکان استفاده از سلاح های هسته ای برای دفاع از تجاوز نظامی به روسیه و یکی از متحدانش و نیز در صورت تلاش برای خدشه دار کردن تمامیت ارضی این کشور پیش بینی شده است. موضوعی که در پیمان های نظامی ورشو و و ناتو چنین تمهیداتی اندیشیده شده بود. همچنین در دکترین جدید گسترش سازمان نظامی ناتو به پشت مرزهای روسیه و همچنین طرح های آمریکا برای ایجاد سپر موشکی در اروپا به مثابه خطری برای امنیت ملی روسیه تلقی شده است. ولی روسیه تا چه اندازه از تواناییهای نظامی خود در مواجه با آمریکا استفاده خواهد کرد گذشت زمان آن را نشان خواهد داد. ترس از نابودی متقابل در صورت وقوع یک جنگ اتمی و نهایتا نابودی کره زمین سبب شد در طول جنگ سرد جنگی میان دو ابرقدرت صورت نگیرد. بر اساس گزارش رسانه ها و بر اساس جدیدترین اطلاعات منتشر شده توسط سازمان سیا و ارزیابی آنها در سال 2011 هم اکنون روسیه از نظر توان نظامی در رده دوم قدرت های نظامی جهان بعد از آمریکا قراردارد. نیروی زمینی روسیه دارای 22950 دستگاه تانک، 24900 دستگاه نفربر، 4500 محل پدافند موشکی، 4644 پدافند هوایی،12765 عراده توپ یدک کش، 6000 عراده توپ قابل حمل بر روی خورو ، 6600 خمپاره انداز  و 14 هزار سامانه ضد تانک است. نیروی هوایی روسیه نیز دارای 2749 فروند جنگنده هواپیما588 فروند هلیکوپتر و 1213 فرودگاه عملیاتی است. نیروی دریایی روسیه دارای یک ناو هواپیمابر 48 زیردریایی و 233فروند کشتی جنگی است. بودجه نظامی روسیه در سال 2011، 56 میلیارد دلار بوده است. روسیه قصد دارد تا سال 2020 نزدیک به 666 میلیارد دلار برای مدرن کردن تسلیحات خود هزینه کند. پوتین رئیس جمهوری روسیه تاکید کرده است تا سال 2020 باید 70در صد تجهیزات ارتش و نیروی دریایی روسیه مدرن شده باشند. بودجه در نظر گرفته شده در صورت تحقق برابر با بودجه نظامی آمریکا و دوران شوروی سابق خواهد بود که باید آن را در میان مدت به معنی شروع جدیدی از مرحله جنگ سرد در روابط بین آمریکا و روسیه تلقی کرد.

 

                                                                                                                                                        

اخبار مرتبط

نظرات