امروز: پنج شنبه, ۵ مرداد , ۱۳۹۶
زمان انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۹۵ ۴:۰۲ | کد خبر : 20830 | چاپ این مطلب چاپ این مطلب

آقای مهندس سخن می گوید

آقای مهندس سخن اش را با دو نفر مخاطب آغاز کرد و به تدریج بر تعداد شنوندگان افزوده شد. دقت واشتیاق حاضران او را به شور وشوق آورد.

سهراب آدیگوزلی/ مغانه آنلاین– آقای مهندس سخن اش را با دو نفر مخاطب آغاز کرد و به تدریج بر تعداد شنوندگان افزوده شد. دقت واشتیاق حاضران او را به شور وشوق آورد:کشاورزان عزیز و رنجبران مغان،براستی این دشت حاصلخیز متعلق به خود شما است.اجدادتان همین قشلاق پربرکت را با چنگ ودندان برایتان به ارث گذاشته اند.پدرانتان قرنها با اجانب طماع جنگیدند تا این میراث گرانبها همچنان بعنوان مراتع خصوصی ایل شاهسون مورد بهره برداری دامی قرار بگیرد…

آقای مهندس آب دهان اش را قورت داد وبلافاصله به سخن پرداخت:عزیزانم! همه می دانید که ایل شاهسون در گذر تاریخ،حیات پر فراز ونشیبی داشته است.چنانکه گاهی سالهای طلایی را یکی پس از دیگری می پیمودند.گاهی دیگر به قهر طبیعت وبه سالهای قحطی معروض می گشتند.البته دولت مرکزی در قعر ذلت این مرزبانان بی مزد ومواجب را یاری نمی نمودند…

در اینجا مشهدی صفدر با چهره برافروخته،خود را به صف اول کشید.نگاهی به چوب دستی خود نمود.باز نگاهش را به مهندس جوان برگردانید.اما آقای مهندس بدون توجه ادامه داد:اغلب شما در قحطی اخیر،خیلی از گوسفندان،شتران و اسب های خود را طی بیماریهای دامی از دست دادید.فقط اینبار وضع معیشت شما قحطی زدگان مورد عنایت دولت قرار گرفت.طرح بلندمدتی به روی نقشه وکاغذ آمد.شما زحمتکشان مغان در اجرای این طرح کانال انحرافی از رود ارس را به مرحله اجرا درآوردید.خاک این کانال عظیم را به زمبیل ها ریختید و بر دوش خود بیرون کشیدید…

مشهدی صفدر با عصبانیت سری تکان داد و با خود سخنانی زمزمه کرد.در حالیکه آقای مهندس در هوای دیگری بسر می برد:مردان ایل! اینک آب، این مایع حیات بخش در جای جای این دشت عطشان جاری می باشد.اینک خیلی از شما صاحب زمینهای آبی هستید.همان زمینهائیکه به صورت شرکت سهامی زراعی در آمده تا با اصول کشاورزی مدرن ومکانیزه آشنانی پیدا کنید…

آقای مهندس نفسی چاق کرد و سخن اش را پی گرفت:عزیزان! خوشحالم که در این جمع باشکوه هستم.خوشحالم که شما انسانهای غیور در شمال این دشت به جستجوی نعمات خداوندی عرق می ریزید.خوشحالم که اجازه دادید تا در جنوب سرزمین اجدادی تان،طرح کشت وصنعت ودامپروری مغان جولانگاه مناسب های جدید ومدرن باشد.بی شک فعالان عرصه صنعت و اقتصاد جهان به این دشت معطوف خواهد گردید.پیمانکارانی از ژاپن و کره تا فعالانی از اروپای غربی در تماس خواهید بود.این تماس مکرر در آینده به بینش اولاد باسوادتان خواهد افزود و به حیات آنها معنای مضاعف خواهد بخشید…

مشهدی صفدر دیگرطاقت نیاورد.آقای مهندس را با صدای بلند مورد خطاب قرار داد:مهندس! آخه سخن تان کی به پایان می رسد؟! بخدا بیکار نیستم!!بخدا گاوهایم سه روزه که گرسنه اند. تو نیز به من قول داده ای.امروز شنبه شده و هنوز…

مهندس مکث کوتاهی کرد.با دست اشاره ای به صفدر نمود.می خواست صفدر مجالی دهد.باز رو به حضار ادامه داد:بلی بزودی نفت سفید را لیتری از بقالی آبادی نخواهید خرید.برای شکم درد و سردرد وگلودرد هم به بقالی رجوع نخواهید داشت.از فضولات دامی بی نیاز می شوید.ارابه ها و گاری هایتان هم بی مصرف خواهد گردید.شما از هم اکنون خود را برای آن روز مهیا کنید.یعنی پول هایتان را جمع کنید و برنامه هایی برای آینده تان طرح بریزید…

آقای مهندس لحظه ای به فکر فرو رفت.لبخند تمسخرآمیزی بر لبان اش آورد:متاسفانه شنیده ام که شما مردان ایل توجه کافی به جمع کردن پول های هر چند اندک تان ندارید.هر ساله ذخیره پولی تان را به صفر می رسانید.در این راستا،اکثریتی از شما، اصل پول های تان را برداشته و در راه سفرهای زیارتی به تمامی خرج می کنید.البته اقلیتی هم به فکر تجدید فراش افتاده و پول خود را در صیغه کردن ها از دست می دهید.کاش پول های تان را روی هم بگذارید.کاش در خرج کردن از من مصلحت بخواهید.من سفر کردن را منع نمی کنم. اما برای سیاحت کردن باید به درآمد افزود و…

مشهدی صفدر دیگر درنگ را جایز ندید.چوب دستی خود را در دستانش فشرد. قدمی دیگر برداشت. خود را به مقابل مهندس کشید.دست چپ خود را به سینه مهندس تکیه داد.با لحن بی حوصله و قیافه حق به جانبی گفت: آقای مهندس سخن تو که تمامی ندارد.مگر یادت نیست! آخه من از پنجشنبه بهت خر گفته بودم!!…

مهندس به سکوت رفت.چند بار چشمانش را مالید.دستی به جیب هایش نمود.قلم و کاغذ یادداشتی بیرون آورد.مشغول نوشتن شد: سلام نگهبانی شرکت.لطفا الاغ حامل ورقه را از انباری مخروبه خارج کرده و به ایشان تحویل دهید.گوشزد کنید که حیوان اش را منبعد به زمین های شرکت وارد نکند….

صفدر با خوشحالی از جمع خارج شد. آقای مهندس بازهم به سخن اش ادامه داد.او می خواست همچنان از حاکمیت پول وسرمایه در عصر نوین سخن بگوید.کاش ایشان وقت کافی داشت تا در مناسب های جدید وپیش رو، از انصاف و مروت هم بحث کند که مغان از قدیم الایام سرزمین منصفان و ایثارگران بود

اخبار مرتبط

نظرات